آسیب های اجتماعی و نقش خانواده در کاهش آسیب ها
سیاست های اجتماعی هر جامعه ای روش های مختلفی را در برخورد با آسیب های اجتماعی پیشنهاد می کند.شیوه ی برخورد با این مسائل هم چنان که پیشتر گفته شد،ارتباط مستقیمی با این سیاست ها دارد.این سیاست ها را هم نهادهایی که در تمامی جوامع وجود دارد تعیین می کند.در جوامع مدرن امروز تمایل بر این است که این سیاست ها هرچه بیشتر توسط نهاد آموزش و پرورش و نهاد خانواده به جامعه تزریق شده و نهاد سیاست حداقل دخالت را در این امور دارد.اما در جوامعی که در آن ها نهاد سیاست قدرتمندتر است، این سیاست ها توسط این نهاد وضع و به جامعه دیکته می شود.تجربه نشان داده است که جوامع نوع اول در مهار بحران های اجتماعی موفق تر عمل کرده اند.چون مردم راهکارهای مقابله با آسیب های اجتماعی را وضع واز آن ها حمایت می کنند.اما در جوامعی که سیاست های اجتماعی را نهاد سیاست وضع می کند،لاجرم باید ضمانت های اجرایی آن ها را هم تعیین کند که در این حال استفاده از نیروهای حافظ قوانین و حامی نظام سیاسی مثل پلیس ضرورت پیدا می کند.
حمایت از آسیب دیدگان اجتماعی نیزبه سیاست های اجتماعی مربوط است.دراین مورد نیز وقتی حمایت از آسیب دیدگان به طور کامل در اختیار نهاد سیاست قرار می گیرد،این نهاد از دیدگاه منافع خود به آن ها نگاه می کند،اما وقتی مردم یک جامعه به حمایت از این آسیب دیدگان می پردازند،بسیار عمیق تر و کامل تر عمل می کنند.چون مردم در متن این آسیب ها قرار دارند،آن ها را خوب می شناسند وبرای حمایت ازافرادی که دچار بحران هستند انگیزه های قدرتمندی دارند.
یکی از راهکارهای حمایت از آسیب دیدگان اجتماعی،سازمان ها وتشکل های غیر دولتی است.این سازمان ها که در تمامی جوامع ریشه دارند در عصر کنونی کارکردهای مختلف و موثری پیدا کرده اند و نقش مهمی در حیات جوامع ایفا می کنند.سازمان های غیردولتی با تاثیرگذاری در وضع و اجرای سیاست های اجتماعی،در نقش های مختلفی مثل مشاور دولت،منتقد دولت وگاه حتی به عنوان بازوی اجرایی سیاست های اجتماعی دولتها فعالیت دارند.این سازمان ها با ویژگی های منحصر به فردی که دارند،امروزه به نماد حکومت مردم تبدیل شده اند و به نظر می رسد در هر جامعه ای که این سازمان ها فعال تر و گسترده تر عمل می کنند،آرمان حکومت مردم بر مردم دست یافتنی تر می نماید.
خانواده عاملی برای پیشگیری از آسیب های اجتماعی فرزندان
خانواده مبنای جامعه انسانی است. درست مثل سلول که مبنای پیکره آدمی است.جوامع سرفراز، مستقل، سخت کوش، ارزش مدار و دانا قطعا دارای خانواده هایی با این صفات هستند، این موضوع آن قدر ارتباط مستقیم، مستمر و مستحکم با هم دارد، که امام خمینی (ره) در فرازی راه بلند این رابطه منطقی را کوتاه می کند و می فرمایند: سعادت و شقاوت ملت ها به وجود مادران بستگی دارد و این مطلب را می رساند که زن محور خانواده است، خانواده محور جامعه و جامعه سرنوشت بشریت را در یک برهه از تاریخ و جغرافیای مشخص معلوم می کند.
همه این ها باعث می شود که ما به یک تعریف، بازشناسی و کاوش نظری در خانواده دست یابیم تا بر اساس آن بتوانیم وضعیت موجود خود، خانواده و جامعه را ترسیم و نقاط قوت را با قدرت ادامه دهیم و نقاط ضعف را با ظرافت طرح کنیم.ما به عنوان یک فرد از خانواده، همسر یا فرزندان با یک دنیا تعلق نسبت به خانواده و یک دریا توقع از خانواده، چه تعریفی نسبت به این نهاد داریم و ارزیابی ما از یک خانواده موفق چگونه است.یک خانواده موفق خانواده متعادل است.در خانواده متعادل پدر نقش تصمیم گیرنده و مادر نقش ایجاد کننده آرامش و امنیت را دارد.مادر موفق مادری است که بتواند بین احساسات و منطق ارتباط برقرار کند و تعادل بین آزادی فردی و پیوندهای جمعی آنان را برقرار کند.پدرهایی که در حضور فرزندان حرمت مادر را نگه نمی دارند نقش خود و مادر را در خانواده تخریب می کنند و این خانواده درگروه خانواده متعادل قرار نمی گیرد.پدری که فرزندش راتنبیه و مادر کار او را در حضور فرزندان محکوم می کند، این کار اساس مدیریت خانواده را زیر سوال می برد.در خانواده ای که پدر کاری را پنهان می کند، فرزندان هم این مخفی کاری را یاد می گیرند و این آموزش غلط است.
هر جا حقی وجود دارد، وظیفه ای هم هست. در فضای خانواده های امروزی بعضی حق و بعضی دیگر وظیفه هستند.در خانواده های سنتی همیشه حق با پدر و مادر بود و به نظر نمی رسید که خانواده در مقابل فرزندان وظیفه ای داشته باشند. ولی در خانواده های امروزی درست نقطه مقابل آن است و این یکی از آسیب های خطرناک و جدی خانواده های امروزی جامعه است.ما به فرزندان خود یاد نمی دهیم که در مقابل هر حقی وظیفه ای هم وجود دارد.پدر و مادرها در نظام جدید خانواده امروزی نقش عابر بانک را بازی می کنند و اگر این دستگاه پولی را به طور اتوماتیک به آن ها ندهد، مورد سرزنش و ملامت قرار می گیرند.مادر در خانواده های امروزی نقش متصدی ارائه خدمات خانگی را دارد حتی اگر شاغل باشد. نقش زن در خانواده های امروزی از حالت اصلی خارج شده و در جایگاه واقعی خود قرار ندارد.
● ویژگی های خانواده متعادل
۱) عقلانیت: اگر فضای خانواده یک فضای عقلانی و منطقی باشد، فرزندان عاقل و رشید بار می آیند و با توجه به نقش مداوم و مستمر عقل در زندگی انسان، کوتاهی در این موضوع خسارت های سنگینی را تا آخر عمر برای بچه ها به بار خواهد آورد.
۲) معنویت: والدین باید روح معنویت خواهی و مقاومت برای دسترسی به معنویت را در خانواده تقویت کنند تا روح تعهد به فرمان های الهی و تعلق به فطرت انسانی در فرزندان ایجاد شود.
۳) مدیریت: هر کاری نیازمند مدیریت است و مدیریت نیازمند روشن بینی.پدر و مادر باید بدانند چه کسی را با چه روشی به چه جایی و چرا می خواهند برسانند.در این معادله (چه کسی) معلوم است. آن ها فرزندان معصومی هستند که والدین خود را انتخاب نکرده اند، بلکه والدین آن ها را انتخاب کرده اند و قرار است بچه ها را در گلستانی به نام خانواده پرورش دهند تا همان طور که با جسم انسانی متولد شده اند در اثر رشد و تربیت صحیح روح انسانی هم در آن ها متولد شود.اما این که با (چه روشی) صورت پذیرد این موضوعی است که باید هم از علم و هم از عمل مدد جست.باید از عمل مدد جست زیرا صدایی که از رفتار آدمی برخیزد، هیچ گوشی آن را فراموش نخواهد کرد. پس بهترین راه صحیح تربیت کردن فرزندان صحیح زیستن والدین می باشد.
بهترین راه مودب کردن فرزندان، مودب زیستن والدین است.باید از علم مدد جست چون دانش افق دید را وسیع می کند و راه های حصول هدف را سریع تر، آسان تر و مقبول تر می کند، باید از امکانات زمانه نهایت بهره را جست. از علایق خاص فرزندان آگاه شد و برای ورود فرهنگی و تاثیرگذار دنیای درون فرزندان از مکانیزیم های علمی نهایت استفاده را کرد.
۴) محبت: محبت مایه تداوم و دوام روابط انسان هاست.
محبت لازمه زندگی آدمی است و اگر در جامعه ای بی محبتی به کانون خانواده راه پیدا کند، فاجعه ای رخ می دهد که آثار تلخ آن در انواع بزه کاری فرزندان خشونت یا افسردگی کودکان ظهرو و بروز می یابد.
۵) صداقت: صداقت آن قدر حایز اهمیت است که رسول مکرم اسلام (ص) آن را مایه نجات می داند، درست بر خلاف آن چیزی که مردم در نیازمندی به دروغ می پندارند. پدر و مادر باید توجه داشته باشند که اولین ضرر عادی سازی یا ضروری سازی دروغ در خانواده ها به خود آن ها برمی گردد.زیرا فرزندان در اولین تجربه های دروغ گویی اول به والدین دروغ می گویند و بدون شک، محیط خانه که یک محیط امن و اعتمادآور است به محیط شک و تردید تبدیل می شود و رفتارها و حرکات در هاله ای از ابهام و بی اعتمادی فرو می رود.
۶) معاضدت: همکاری و مشارکت اعضای خانواده روح تعاون را تقویت می کند.
افراد در فضای تعاون یاد می گیرند که از راحتی ها و منافع لحظه ای و فردی بگذرند و منافع جمعی بلند مدت را حفظ کنند.
باید این فرهنگ زشت که مادر زحمت بکشد و بقیه تفریح کنند، از خانواده ها بریده شود و این موضوعی است که به طور خاص در آن نقش دارند و باید برای تثبیت آن تلاش کنند.
۷) معاشرت: یک روان شناس می گوید: من نیمی از همه آن ها هستم که تاکنون ملاقاتشان کرده ام. در واقع این روان شناس می خواهد بگوید که همه آن ها را که تاکنون شما ملاقات کرده اید از فامیل و دوست و نزدیکان و آشنایان و همکاران وحتی رفتگر محل، با نوع کلمات و حرکاتی که داشته اند روی شخصیت شما تاثیر مثبت یا منفی گذاشته اند.در این که معاشران تاثیر به سزایی روی شخصیت انسان ها دارند جای هیچ تردیدی نیست و هر چه سن کمتر باشد ضریب این تاثیرگذاری بیشتر خواهد بود.
۸) مقاومت: قدرت مقاومت، ستون فقرات زندگی انسان است، خداوند به حرمت مقاومت انسان های صبور در برابر مشکلات می فرماید: (سلام خدا بر آن ها جاری باد) پس یکی از برنامه های قطعی والدین باید ایجاد شرایط خاص برای مقاومت افزایی فرزندان باشد و برای آن برنامه ریزی کنند.فرزندان، حاصل تربیت ما هستند، تربیتی که ما به آن ها عرضه می کنیم.فرزندانی که ما تربیت می کنیم تمامیت خواه هستند، حال چگونه دو فرد تمامیت خواه با هم زیر یک سقف زندگی کنند.توکل، تلاش و تسامح باید سر لوحه برنامه ریزی والدین در محیط خانواده قرار گیرد تا روحیه مقاومت به یک خوی قطعی تبدیل شود.تسامح یعنی چشم پوشی از برخی مسائل و مصائب.حال با این توضیحات آیا شما در زمره خانواده متعادل قرار دارید یا نه.
آسیب های اجتماعی وخانواده ها
امروزه آسيب هاي اجتماعي به عنوان يك تهديد جدي سلامت كودكان و نوجوانان را با خطر مواجه ساخته است. رشد شهرنشيني، پيدايش جامعه توده وار يا گسترده، برخورد و تضاد ميان هنجارها، از هم پاشيدگي روابط متقابل بين افراد، تأثير گروه همسال و... توجه به آسيب هاي اجتماعي را امري اجتناب ناپذير ساخته است. اگرچه آسيب هاي اجتماعي مي تواند بسيار گسترده باشد ليكن مي توان مسائلي از قبيل اعتياد ، فرار از خانه ، خشونت ، انزواي اجتماعي، ناهنجاري هاي رفتاري، سرقت و كودك آزاري را از جمله نتايج آسيب هاي اجتماعي عصر حاضر تلقي كرد.
در اين بخش به اجمال، عوامل مؤثر در ايجاد آسيب هاي اجتماعي و نقش خانواده در پيشگيري از آنها را مورد بررسي قرار مي دهيم.
عوامل مؤثر در ايجاد آسيب هاي اجتماعي
مطالعات انجام شده در ارتباط با آسيب هاي اجتماعي، عوامل زير را منشاء بسياري از انحرافات اجتماعي قلمداد نموده اند. در اين بخش هر يك از عوامل به اجمال مورد بررسي قرار مي گيرد.
1- نابرابري هاي اقتصادي و اجتماعي: اختلافات طبقاتي هر جامعه، افراد را در موقعيت هايي قرار مي دهند كه نمي توانند نقش هاي اجتماعي مناسب خود را بيابند و موجب اختلاف در هنجارهاي اجتماعي مي شود. در نتيجه، ستيزه هنجارهاي اجتماعي، تفاوت معيارها را به وجود مي آورد و عدم تعهد به معيارها و ترديد در اصالت آنها، عدم پايبندي به قوانين را ايجاد مي كند كه اين به نوبه خود تضادهاي اجتماعي را افزايش مي دهد. درون اين تضاد، كشش به سمت انحرافات اجتماعي وجود دارد.
2- فقر مادي خانواده: در مطالعات علمي نشان داده شده است كه فقر مبنا و اساس انحرافات اجتماعي است. از آن جايي كه بيشتر مجرمين، معتادين به مواد مخدر و الكل، مبتلايان به امراض رواني و اشخاصي كه اقدام به خودكشي مي نمايند، از طبقات پايين اجتماعي بوده اند در عصر حاضر از فقر به عنوان عامل عمده انحرافات اخلاقي ياد شده است. ارتكاب جرائم طبقات فقير از شكافي كه بين خواسته هاي جوانان آن طبقه با آن چه كه در دسترس آنهاست، سرچشمه مي گيرد. عمده ترين علت انحرافات اخلاقي طبقه فقير نتيجه فشارهاي حاصله از شكست در رسيدن به هدف هاي معين است.
3- بيكاري: بيكاري به عنوان يك مسئله اجتماعي زمينه مساعدي براي انحرافات اجتماعي است. افراد بيكار بيشترين اوقات خود را در اماكن عمومي از جمله پارك ها مي گذرانند و اين گونه اماكن، بهترين و مناسبت ترين مكان براي كشش به سمت انحرافات اجتماعي از جمله اعتياد است.
4- رشد صنعت و پيشرفت تكنولوژي: اگر در جامعه اي رشد صنعت به سرعت افزايش يابد و درآمد ناشي از آن صنعت به طور عادلانه توزيع نگردد، امكان وقوع سه اتفاق وجود دارد:
اولاً كاركنان براي اداره زندگي خود مجبور مي شوند ساعات بيشتري را به كار مشغول شوند و اين به نوبه خود موجب خستگي جسمي و روحي در افراد مي شود.
اگر در آن جامعه براي تفريح و گذراندن اوقات بيكاري مردم از طرف دولت براي استفاده از اوقات فراغت، برنامه ريزي هاي اجتماعي نشده باشد، زمينه مساعدي براي گرايش به انحرافات اجتماعي فراهم مي شود.
ثانياً مشكل ترافيك در شهرهاي بزرگ منجر به خستگي ناشي از كار در افراد شده در نتيجه والدين قدرت تربيت و سرپرستي فرزندانشان را نخواهند داشت و بي توجهي نسبت به پرورش كودكان و نوجوانان به گرايش آنان به سمت انحرافات اجتماعي از قبيل اعتياد، سرقت و... كمك خواهد كرد.
ثالثاًرشد شهرها باعث افزايش فاصله و شكاف طبقاتي شده و اين خود به خود باعث مي شود برقراري ارتباط با دوستان و خويشاوندان كمتر شده و زمينه براي ايجاد انحرافات اجتماعي فراهم شود.
5- ستيزه والدين: اختلافات زناشويي و نزاع بين پدر و مادر باعث مي شود محيط خانواده براي تربيت فرزندان، ناامن و نامناسب شود. وقتي خانواده، كانون و محيط مناسبي براي زندگي نباشد، انسان سعي مي كند بيشترين اوقات خود را در خارج از خانواده بگذراند و اين كار ارتباط او را با ديگراني كه چون شكارچيان ماهري به دنبال شكار مي گردند، زياد مي كند و آنها پس از شناخت مشكل شخص در نقش انساني دلسوز ظاهر شده و براي فرار از اين واقعيت تلخ، فرد را به سوي اعتياد و ديگر انحرافات اجتماعي فرا مي خواند. هر چقدر ستيزه هاي خانوادگي بيشتر باشد، احتمال كشش به طرف انحرافات اجتماعي بيشتر است.
6- شيوه هاي تربيتي والدين: مطالعات و تحقيقات نشان مي دهد كه رفتارهاي كودكان و نوجوانان با شيوه هاي تربيتي والدين رابطه مستقيم و تنگاتنگ دارد. شيوه هاي تربيتي والدين مي بايست با سطح نيازها و خواسته هاي مختلف فرزندان و همچنين با متدهاي تربيتي صحيح اسلامي هماهنگ باشد. چنانچه والدين از شيوه هاي تربيتي مبتني بر اصول اعتقادي و مذهبي استفاده نمايند، نتيجه مطلوب در رفتار فرزندان منعكس خواهد شد.
7- عدم آگاهي و بينش صحيح والدين: مطالعات نشان مي دهد كساني كه محروم از تحصيلات بوده و بينش صحيح نسبت به جامعه، تربيت و... نداشته باشند، امكان فريب خوردن و انعطاف پذيري آنها براي ارتكاب به كارهاي انحرافي و برخلاف قانون بيشتر است. چون تخصص و آگاهي ندارند، نمي توانند از طريق عادي، زندگي خود را تأمين كنند و به همين دليل است كه جامعه شناسي يكي از راه هاي پيشگيري از جرائم را عدالت آموزشي مي داند.
ای نسخه اسرار الهی که توئی وی آیینه جمال شاهی که توئی